از آشنایی‌زدایی تا تجربه‌مندی در سینمای تجربی

از آشنایی‌زدایی تا تجربه‌مندی؛ مروری بر مفهوم سینمای تجربی

سینمای تجربی را نمی‌توان در قالب یک تعریف بسته و نهایی محدود کرد، زیرا ذات این جریان بر گریز از تثبیت، برهم‌زدن مرزهای قراردادی و آزمودن امکانات تازه‌ سینما استوار است. با این حال، برای فهم دقیق این مفهوم، باید به مجموعه‌ای از تعریف‌ها و صورت‌بندی‌های نظری مراجعه کرد که هر یک از زاویه‌ای خاص به ماهیت آن پرداخته‌اند. در برخی دیدگاه‌ها، سینمای تجربی جریانی هنری و آوانگارد معرفی می‌شود که در موازات سینمای تجاری قرار می‌گیرد و قواعد مسلط روایت را به چالش می‌کشد. در برخی دیگر، این سینما نه صرفاً یک سبک، بلکه رویکردی پژوهشی و اکتشافی دانسته می‌شود که در آن فیلم‌ساز به جای بازتولید الگوهای تثبیت‌شده، امکانات فرم، ساختار، روایت و تجربه را می‌آزماید. از سوی دیگر، گروهی از نظریه‌پردازان بر نقش آشنایی‌زدای آن تأکید دارند و آن را شیوه‌ای برای برهم‌زدن عادت‌های ادراکی مخاطب و گشودن افق‌های تازه‌ معنا می‌دانند. بر این اساس، سینمای تجربی را می‌توان جریانی دانست که در آن فیلم نه فقط وسیله‌ای برای روایت، بلکه میدان آزمون زبان سینماست؛ زبانی که پیوسته در حال بازتعریف خویش است.

سینمای تجربی به‌مثابه‌ یک پدیده‌ی سینمایی، همواره در نسبت با سینمای روایی کلاسیک و همچنین با دیگر صورت‌های غیرمتعارف سینما تعریف شده است. دیوید بوردول و کریستین تامسون، این نوع سینما را در پیوند با سینمای آوانگارد توضیح می‌دهند؛ جریانی که در برابر هنجارهای تثبیت‌شده‌ سینمای بدنه می‌ایستد و با شکستن قواعد روایت، تماشاگر را با شکل دیگری از ادراک و مواجهه روبه‌رو می‌کند. در این تلقی، سینمای تجربی نه به‌عنوان نفی سینما، بلکه به‌عنوان گسترش امکان‌های آن فهم می‌شود.

هانس ریشتر نیز در تعریف خود، بر جنبه‌ اکتشافی و نوآورانه‌ این سینما تأکید دارد. از منظر او، فیلم تجربی بستری است برای آزمودن زبان‌های بصری تازه و فاصله‌گرفتن از فرم‌های مرسوم بیان. این تأکید بر آزمون، در آثار نظری آلن لئونارد ریس نیز دیده می‌شود؛ جایی که هنر تجربی، هنری زنده، سیال و در حال شدن معرفی می‌شود که مرزهای تثبیت‌شده را پیوسته جابه‌جا می‌کند. چنین نگاهی، سینمای تجربی را نه یک قالب آماده، بلکه فرایندی باز و در حال توسعه می‌داند.

در همین راستا، لو مانوویچ نیز بر این نکته تأکید می‌کند که سینمای آوانگارد و تجربی، قراردادهای روایی را به چالش می‌کشند و توجه را از «چه چیزی روایت می‌شود» به «چگونه سینما عمل می‌کند» معطوف می‌سازند. از سوی دیگر، پل روثا با تأکید بر امکانات رسانه‌ سینما، نشان می‌دهد که فیلم تجربی بیش از آنکه بر داستان‌گویی تکیه کند، بر ماده، فرم، حرکت و کیفیت‌های درونی تصویر استوار است. این تلقی، به‌خوبی نشان می‌دهد که در سینمای تجربی، رسانه به موضوع اندیشه و تجربه تبدیل می‌شود.

والیس و پراماجوره نیز با تأکید بر نادیده‌گرفتن قراردادهای استاندارد سینمایی، این نوع سینما را عرصه‌ای برای برقراری رابطه‌ای فعال‌تر میان فیلم و مخاطب می‌دانند. از منظر آن‌ها، سینمای تجربی مخاطب را از حالت دریافت‌کننده‌ منفعل بیرون می‌آورد و او را در فرایند تفسیر شریک می‌سازد. استن براکیج نیز بر آزادی فیلم‌ساز تجربی در دگرگون‌کردن شیوه‌های دیدن و ادراک تأکید می‌کند؛ امری که نشان می‌دهد سینمای تجربی صرفاً با فرم سر و کار ندارد، بلکه در سطح ادراک و تجربه‌ زیسته‌ مخاطب نیز مداخله می‌کند.

در امتداد این دیدگاه‌ها، پاسکوالینو و اشنایدر بر آنند که فیلم تجربی انتظارات متعارف مخاطب را به چالش می‌کشد و او را به تأملی دیگرباره درباره‌ تصویر، صدا و معنا وامی‌دارد. دیوید بارنت نیز «تجربی» را به‌مثابه‌ رویکردی پژوهشی و اکتشافی می‌فهمد؛ رویکردی که هدف آن آشکارکردن امر ناشناخته و کشف‌نشده است. این تعبیر، سینمای تجربی را در نسبت با پژوهش و جست‌وجوی مداوم در قلمرو بیان سینمایی قرار می‌دهد.

یانگ‌بلاد در تحلیل خود، سینمای تجربی را در مسیر توسعه‌ تدریجی یک زبان واقعی سینمایی می‌بیند؛ زبانی که هنوز در حال شکل‌گیری است و نمی‌توان آن را به قواعد بسته تقلیل داد. همچنین آدامز سیتنی، فیلم‌های تجربی را آثاری تجربه‌محورتر و مخاطب‌محورتر از فیلم‌های تجاری می‌داند. همچنین، هالی راجرز با تأکید بر تعریف‌گریزی این سینما، نشان می‌دهد که سینمای تجربی اساساً در فاصله‌ای میان تثبیت و گریز قرار دارد: از یک‌سو ویژگی‌های قابل‌شناسایی دارد و از سوی دیگر، پیوسته مرزهای خود را بازتعریف می‌کند.

بر این اساس، می‌توان گفت سینمای تجربی جریانی هنری، آوانگارد و مستقل است که با فاصله‌گرفتن از قواعد و قراردادهای مسلط سینما، به آزمودن و بازتعریف زبان، فرم، ساختار، روایت و تجربه‌ی سینمایی می‌پردازد. این جریان، با آشنایی‌زدایی از ادراک و برهم‌زدن عادت‌های دیداری، امکان تجربه‌های تازه‌ای را برای مخاطب فراهم می‌سازد و از این طریق، نه فقط به بازنمایی جهان، بلکه به بازآفرینی نسبت انسان با تصویر می‌اندیشد.

بر اساس آنچه گفته شد، لازم است به سینمای تجربی نه به‌عنوان یک قالب بسته، بلکه به‌مثابه‌ یک میدان باز آزمون و کشف نگریست. آنچه این سینما را متمایز می‌کند، تلاش مداوم برای عبور از مرزهای تثبیت‌شده و گشودن افق‌های تازه در زبان و تجربه‌ سینمایی است. از این‌رو، سینمای تجربی همواره در حال بازتعریف خود است و این ویژگی، آن را به یکی از زنده‌ترین و پویاترین حوزه‌های سینما تبدیل می‌کند.

یادداشتی از مهدی یارمحمدی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا