هستی‌شناسی «اکنونیت» در هنر اجرا

واکاوی پدیدارشناختی حضور در پرفورمنس‌آرت به مثابه گسست از انقیاد بازنمایی

در عصر تفوق رسانه‌ها و اشباع جهان از تصاویر، تجربه انسانی به‌گونه‌ای فزاینده دچار میانجی‌گری شده و «حضور بی‌واسطه» جای خود را به «بازنمایی» داده است. پرفورمنس‌آرت، در مقام یک چرخش هستی‌شناختی، با نفی ابژه‌انگاری هنر، «رخداد» را به کانون تجربه بدل می‌کند. نوشتار حاضر با روشی تحلیلی-توصیفی و با ابتناء بر مبانی پدیدارشناسی، به بررسی این پرسش می‌پردازد که چگونه پرفورمنس‌آرت از طریق استقرار در «لحظه اکنون»، فرآیند فراروی از خودسانسوری ذهنی و بازگشت به جغرافیای بدن را محقق می‌سازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مفاهیمی چون «پارتیتور حضور»، «فرسایش زمانی» و «هم‌پدیداری»، از طریق درهم‌شکستن دیوار چهارم و تبدیل تماشاگر به شاهد، هنر را از یک ساحت زیبایی‌شناختی صرف به یک ضرورت وجودی و شیوه‌ای برای زیستن ارتقا می‌دهند.

بحران حضور در جهان میانجی‌مند

در اتمسفر فکری قرن بیست و یکم، آن‌گونه که فیلیپ آوسلاندر (۲۰۰۸) تبیین می‌کند، «مدیاتیزه شدن» تمامی ارکان زیست‌جهان را در نوردیده است. انسان معاصر در وضعیتی به‌سر می‌برد که در آن تصویر امر واقع بر خود امر واقع پیشی گرفته است. در این ساحت، «بودن» به «نمودن» تقلیل یافته و تجربه اصیل حضور در لایه‌های متکثر بازنمایی مستحیل شده است. پرفورمنس‌آرت در این میان، نه صرفاً به عنوان یک ژانر هنری، بلکه به مثابه یک «گسست اپیستمولوژیک» ظاهر می‌شود؛ تلاشی برای بازیابی لحظه‌ ناب «اکنون» که در آن هنرمند و مخاطب در یک میدان انرژی مشترک، هم‌زمانی بودن را تجربه می‌کنند.

پدیدارشناسی حضور و نفی بازنمایی

بنیان نظری پرفورمنس‌آرت بر اصالت «رخداد» (Event) استوار است. بر خلاف هنرهای کلاسیک که بر پایه‌ بازنمایی  و ارجاع به یک کل پیشینی (متن یا ایده) شکل می‌گیرند، پرفورمنس در پی تحقق «حضور محض» است. از منظر اریکا فیشر-لیشته (۲۰۰۸)، در پرفورمنس، تمایز میان سوبژه و اوبژه فرومی‌ریزد.

در این افق، مفهوم «اپوخه» (Husserl, 1970) به کار بسته می‌شود؛ هنرمند با تعلیق پیش‌فرض‌های ذهنی و فیلترهای اجتماعی، می‌کوشد تا ناظر درونی را که همواره در حال قضاوت و صورت‌بندی کنش است، خاموش کند. این عمل، نوعی واسازی خودسانسوری است که راه را برای ظهور «من زیسته» به جای «من اجتماعی» هموار می‌سازد.

بدن به مثابه جغرافیای تجلی

در پرفورمنس‌آرت، بدن به تعبیر موریس مرلوپونتی (۲۰۱۲)، نه یک ابژه فیزیکی در میان سایر اشیاء، بلکه «شرط امکان داشتن جهان» است. بدن در اینجا ابزار اجرا نیست، بلکه خود اجراست.

  • آرشیومندی بدن: بدن حامل رسوبات تاریخی، رنج‌ها و خاطراتی است که پیش از زبان وجود دارند. در لحظه اکنون اجرا، این آرشیو غیرکلامی فعال شده و کنش هنری را از سطح یک تکنیک به سطح یک «شهادت وجودی» برمی‌کشد.
  • شکنندگی و امر والا: لحظه‌ای که بدن در اثر فشار زمان یا کنش‌های فیزیکی دچار لرزش و ناکاملی می‌شود، نقاب‌های زیبایی‌شناختی فرومی‌ریزند. این «زیبایی‌شناسی خطا و شکست»، مخاطب را با حقیقت عریان هستی روبرو می‌کند؛ جایی که شکنندگی انسانی به دریچه‌ای برای تجربه «امر والا» بدل می‌شود.

استمرار در مدت؛ فرسایش به مثابه متدولوژی

زمان در پرفورمنس‌آرت، نه زمان کرونولوژیک (خطی)، بلکه زمان درونی یا «مدت» به تعبیر هانری برگسون است.

استفاده از تکرار مداوم و سکون‌های طولانی در آثار هنرمندانی چون ته‌چینگ هسیه یا مارینا آبراموویچ، با هدف ایجاد «فرسایش ذهنی» صورت می‌گیرد. هنگامی که یک کنش ساده (مانند راه رفتن یا نگریستن) بیش از حد متعارف استمرار می‌یابد، لایه‌های نمایشی و تئاتری آن مستهلک شده و آنچه باقی می‌ماند، «حضور بی‌آلایش» در زمان حال است. در این وضعیت، زمان دیگر ظرف وقوع رخداد نیست، بلکه خود ماده‌ اولیه هنر است که از خلال بدن عبور کرده و آن را دگرگون می‌سازد.

اخلاق مواجهه و چرخش به سوی «شاهد»

یکی از ارکان بنیادین زیستن در لحظه اکنون، حضور «دیگری» است. در پرفورمنس، مخاطب از جایگاه یک تماشاگر که از دور به تماشا نشسته، به جایگاه یک «شاهد» ارتقا می‌یابد.

این «حلقه‌ی بازخورد اتوپوئیتیک» باعث می‌شود که معنا نه در ذهن هنرمند، بلکه در فضای بینابینی شکل بگیرد. اخلاق حضور در اینجا به معنای مسئولیت‌پذیری در قبال رخداد است. وقتی مرز میان هنر و زندگی مخدوش می‌شود، تماشاگر ناچار است با حضور واقعی رنج، زمان و بدن هنرمند روبرو شود و این مواجهه، تکانی هستی‌شناختی به آگاهی او وارد می‌کند.

پرفورمنس به مثابه راهی برای بودن

پرفورمنس‌آرت با ابزار قرار دادن «لحظه اکنون»، علیه انقیاد تصویر و بازنمایی می‌شورد. تدوین «پارتیتور حضور» به هنرمند اجازه می‌دهد تا معماری دقیقی برای رخداد ترسیم کند که در عین نظم، گشوده به روی امر پیش‌بینی‌ناپذیر باشد.

غایت این هنر، فراروی از صحنه و گالری به سوی زیست روزمره است. زیستن به مثابه پرفورمنس، یعنی بازیابی توانایی «بودن در لحظه»، بیدار کردن حواس سرکوب‌شده و تبدیل هر کنش به یک انتخاب آگاهانه. پرفورمنس به ما می‌آموزد که در جهانی که مدام ما را به غیاب و مجازی‌بودن دعوت می‌کند، «حضور داشتن» سیاسی‌ترین و انسانی‌ترین کنش ممکن است.

یادداشتی از مهدی یارمحمدی

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا